طی دو سه هفته اخیر به مناسبت برخی حوادث مرتبط به عزل و نصب وزیر اطلاعات ، مباحثی در منابر و تریبونها و دیگر رسانه های جمعی بویژه فضای مجازی درباره ولایت فقیه مطرح شده و همه درباره آن سخن می گویند . در این میان ، طرح برخی مباحث ، به گونه ای است که تصور می کنند این اظهارات ، دیدگاههایی شخصی است و ربطی به دین و آموزه های مکتبی ندارد .

در همین زمینه دو موضوع ِ «مخالفت با ولی فقیه در حد شرک به خداست» و نیز «محدوده اختیارات ولی فقیه درست به همان اندازه اختیارات پیامبر اکرم "ص" است» از مواردی بوده است که موجب استبعاد برخی شده است و شاید لحن استهزایی که برخی رسانه های بیگانه در نقل موضوع داشته اند به این استبعاد دامن زده باشد .

به نظرم رسید سند هر دو موضوع را از جایی نقل کنم که تصور شخصی بودن آن مطرح نباشد . به همین دلیل برای موضوع اول ، اصل حدیث را به نقل از بیانیه شماره 6 سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی که به صورت کتاب منتشر شده است می آورم و برای دومی عین تعابیر امام خمینی را از کتاب « ولایت فقیه» ایشان نقل می کنم تا برای کسانی که شبهه ای دارند با این استنادها موضوع روشن شود .

١- حدیث امام جعفر صادق "ع" درباره ولایت فقیه :

« مَن کانَ مِنکُم قَد رَوی حَدیثُنا وَ نَظَرَ فی حَلالِنا وَ حَرامِنا وَ عَرَفَ اَحکامِنا ، فَلیَرِضوا بِهِ حَکَماً ، فَاِنّی قَد جَعَلتُهُ عَلَیکُم حاکِماً. فَاِذا حَکَمَ بِحُکمِنا فَلَم یَقبلهُ مِنهُ ، فَاِنّما استَخَفَّ بِحُکمِ الله وَ عَلَینا رَدّ، وَالرادُّ عَلَینا اَلرّادُّ عَلَی اللهِ وَ هُوَ حَدُّ الشّرک بِالله ».

ترجمه : از شما ، کسی که حدیث ما را روایت کند و در حلال و حرام ما مطالعه کرده و صاحبنظر شده باشد و احکام و قوانین ما را بشناسد ، بایستی او را به عنوان حاکم بپذیرید زیرا که من او را بر شما حاکم قرار دادم ، پس اگر بر این اساس ( حکم ما ) حکومت کرد و از او اطاعت نکردید ، حکم خدا را سبک شمرده اید و ما را نافرمانی کرده اید و کسی که نافرمانی ما را کند ، خدا را نافرمانی کرده است و این در حد شرک به خداست .

( ولایت فقیه ؛ استمرار حرکت انبیا ، سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ، ( چاپ چهارم : تهران ، تیر ماه١٣۶٠) ، صفحه چهارم) .

 

٢- امام خمینی : ولی فقیه تمام اختیارات پیامبر اکرم را دارد

« اگر فرد لایقی که دارای این دو خصلت [ علم به قانون و عدالت ] باشد ، بپا خاست و تشکیل حکومت داد ، همان ولایتی را که حضرت رسول اکرم "ص" در امر اداره جامعه داشت دارا می باشد ، و بر همه مردم لازم است که از او اطاعت کنند.

این توهّم که اختیارات حکومتی رسول اکرم "ص" بیشتر از حضرت امیر "ع" بود یا اختیارات حکومتی حضرت امیر "ع" بیش از فقیه است ، باطل و غلط است . البته فضائل حضرت رسول اکرم "ص" بیش از همه عالَم است و بعد از ایشان ، فضائل حضرت امیر "ع" از همه بیشتر است . لکن زیادی ِ فضائل معنوی ، اختیارات حکومتی را افزایش نمی دهد . همان اختیارات و ولایتی که حضرت رسول و دیگر ائمه «صلوات الله علیهم» در تدارک و بسیج سپاه ، تعیین وُلات و استانداران ، گرفتن مالیات و صرف آن در مصالح مسلمانان داشتند ، خداوند همان اختیارات را برای حکومت فعلی قرار داده است ، منتها شخص معیّنی نیست ، روی عنوان ِ « عالِم عادل»  است.

وقتی می گوییم ولایتی را که رسول اکرم "ص" و ائمه "ع" داشتند ، بعد از غیبت ، فقیه ِ عادل دارد ، برای هیچ کس این توهّم نباید پیدا شود که مقام فقها ، همان مقام ائمه"ع" و رسول اکرم "ص" است . زیرا اینجا صحبت از مقام نیست بلکه صحبت از وظیفه است . ولایت یعنی حکومت و اداره کشور و اجرای قوانین شرع مقدس ، یک وظیفه سنگین و مهم است نه اینکه برای کسی شأن و مقام غیر عادی به وجود بیاورد و او را از حد انسان عادی بالاتر ببرد. به عبارت دیگر ، ولایت مورد بحث یعنی حکومت و اجرا و اداره ، بر خلاف تصوری که خیلی افراد دارند امتیاز نیست ، بلکه وظیفه ای خطیر است ».

( ولایت فقیه و حکومت اسلامی ، امام سید روح الله موسوی خمینی ، صفحات ۵۵ و ۵۶).

بنابر این ، معلوم شد که تعبیر سرپیچی از حکم ولی فقیه در حد شرک بالله است ، ریشه روایی قوی دارد و نیز تعابیری که از بعضی سخنرانان و ائمه محترم جمعه نقل شده ( آن هم به نقل از یکی از وزیران کابینه ) که اگر ولی فقیه ، همسر رئیس جمهور را طلاق دهد ، او به رئیس جمهور حرام است . چیز عجیبی نیست و ولی فقیه احکام مهمتر و بزرگتر از این هم  ( بر طبق نص صریح حدیث) می تواند صادر کند و عملی هم می شود. البته اینکه برای تقریب به ذهن آیا نمی شد از نمونه های دیگری استفاده کرد ، این دیگر بسته به سلیقه افراد دارد و سلیقه آن وزیر محترم این گونه بوده که البته همان طور  که ذکر شد درست هم هست . 

شنبه ۱٧ اردیبهشت ۱۳٩٠ساعت ۱٢:٠٦ ‎ب.ظ توسط تقی دژاکام نظرات ()

از شخصیتهایی که جایگاه خاصی در دل و روح من دارد ، مجاهد شهید "سید اسدالله لاجوردی" است . لاجوردی از آن دسته آدمهایی است که چه در عرصه مبارزات سیاسی قبل از انقلاب و چه در مسئولیتهای بزرگ و خطیرش در بعد از انقلاب ، چه در روابط اجتماعی در محل کار و چه روابط عاطفی اسطوره ایش در خانه و خانواده و اقوام و از همه بزرگتر در انقیاد بی چون و چرا به فرامین و رهنمودهای ولی فقیه و بصیرت کم نظیر در مسائل سیاسی و اجتماعی که از دینداری قرص و محکمش سرچشمه می گرفت ، یک الگوی بی بدیل برای من است .

فکر می کنم چندین و چند مقاله در کیهان و ویژه نامه ها و نشریات دیگر درباره بخصوص ویژگیهای اخلاقی و رفتاری این بزرگمرد نوشته ام اما وقتی یکی از نزدیکانش ، متن کامل وصیتنامه تاریخی او را برای چاپ در اختیار من قرار داد ، با اینکه یک بار دیگر آن را در یازده سال پیش و در هنگام شهادتش خوانده بودم ، به نکته عجیبی رسیدم : گویی لاجوردی این وصیتنامه تاریخی را - در هر سطر و در هر واژه - برای همین امروز ما و فتنه هایی که از هر سو با آن مواجهیم نوشته و راهکار نشان داده است .

     

امروز سالگرد این مرد بزرگ است و من برای ثبت در تاریخ ، متن کامل و سانسور نشده این وصیتنامه را که از "بصیرت" فوق العاده نویسنده اش و از "ولایتمداری" کم نظیرش حکایت دارد ، در اینجا می آورم و بر روح بزرگش سلام می فرستم و از او می خواهم دست ما را در روزی که همه کس ما را رها کرده است بگیرد.

***

بسم الله الرحمن الرحیم


"اشهدُ ان لا اله الا الله و اشهدُ انّ محمدً رسول الله و انّ علیاً ولی الله وصی رسول الله و الائمة حادی عشر من بعد علی ٍ علیه السلام ائمة المسلمین "
بار الها ! با تمام وجود می گویم : " کَم مِن ثناء ٍ جمیل ٍ لَستُ اهلاً لَهُ نَشَرتَه".
خداوندا ! عمری را - که بهترین نعمت بوده - از دست داده ام ، در حالی که می توانست در راه تو و خدمت به انسانهای مظلوم و مستضعف به کار گرفته شود ؛ عمری که می توانست تا حدودی در جهت از بین بردن ارزشهای منفی و ایجاد و احیای ارزشهای الهی - انسانی مثمر ثمر افتد ؛ عمری که می توانست در راه تحقق هدفهای مقدس اسلام و اعتلای کلمة التوحید و تکامل صاحبش سپری گردد ؛ عمری که می توانست از کمیّتش بکاهد و بر کیفیّتش بیفزاید و همگام با شهدای خداجوی ، جویای راه وصول به تو باشد ؛ عمری که با کمیّت نسبتاً زیاد ، کوچکترین توشه ای بر نگربفته . لذا همین جاست که تمامی امیدش را و تمامی رجایش را ، به عفو تو و به اغماض تو و بزرگواری تو و رحمت و فضل تو بسته است . خدایا ! باز هم امید و باز هم امید به فضلت !
"اللّهم اغفر لی الذنوب التی تَهتِکُ العِصَم".
خدایا ! خوب می دانی آنچه را هم اکنون به قلم می آورم مدتهای مدیدی است در درونم می گذرد و بر سر چند راهه های حیرت ِ ندانم چیست ؟ چه باید کرد ؟ امور به کجا می انجامد ؟ چگونه است که با نام اسلام و در ذیّ اسلامیت شعارهای مردم فریب ِ خالی محتوا ، رواج پیدا می کند و آنها که مسئولیت جلوگیری از انحراف افکار را دارند ساکت می نشینند ! و سهل است ، بعضا تایید هم می کنند و هزاران سؤال ، که هر کدام راهی را ایجاب و خطّی را ترسیم می کند ، قرار گرفته ام . اما خوشبختانه چون مقلد امام عزیز هستم ، راه سعادت برایم روشن است و از خدا می خواهم اگر عمری بود ، توفیق عمل بدان را پیدا کنم .
خدایا ! با تمام وجودم به این انقلاب عشق می ورزم و به همان مقدار که دوستدار انقلابیونم ، نسبت به حامیان ضد انقلاب نفرت دارم و با همه اینها ، این مسئله را بخوبی دریافته ام که هر کس به نفع دشمنان انقلاب و به خیال واهی و بی اساس ، رضایت ِ به اصطلاح مردم و به خیال خام و پوچ ، پایگاه به اصطلاح ملّی پیدا کردن ، موضعگیری کند ، مصداق فرموده گرانقدر معصوم "ع" است که : " مَن طَلَبَ رضی الناس بِسَخَطِ الله ، فَجَعَلُ الله حامده من الناس ذامّاً".
خدایا ! تو شاهدی به همان اندازه - بلکه صد چندان - که به امام ِ قاطع و سازش ناپذیرم عشق می ورزم ، نسبت به سازشکاران و مدافعان عملی ضد انقلاب ( اگر در لفظ و اعتقاد هم مخالف باشند) نفرت دارم . بیم آن دارم حوادث مشروطه مجدّداً تکرار شود و یا ایران اسلامی به سرنوشت الجزایر دچار شود . خداوندا ! از تو مصرانه می خواهم دست و قدم ، زبان و قلم ِ همه کسانی را که در جهت رهانیدن ضد انقلابیون و مرتدین و محاربین از چنگال عدالت ، اعمال قدرت و نفوذ کرده اند و همه کسانی که پذیرای این ننگ شده اند ( تا چند روزی به کام ِ وهم و خیال رسند ) ، برای همیشه از سونوشت این مردم شهید پرور و شاهد قطع فرمایی.
خدایا ! چون عاشق نظام بوده ام ، از آن ترس داشتم که افشای چهره سازشکاران ، لطمه ای ناچیز به نظام وارد آرد ، به آنها توصیه می کنم که جدای از لفّاظی و بازارگرمی های صنفی ، به قیامت و حسابرسی های دقیق آن روز باور پیدا کنند و مواظب باشند که از آن دسته ای نباشند که قرآن درباره شان فرموده : " لِمَ تقولونَ ما لا تفعلون . کَبُرَ مَقْتاً عند الله انْ تقولوا ما لا تفعلون ".
وصیّتم به صاحبان قدرت و نفوذ این است که اگر حرکتشان را دوست می دارند ، به جای شعارهای مردم فریب و سیاستمدارانه ، توصیه هایی را که تلفنی و شفاهی در جهت استخلاص ضد انقلاب و مَلَأ و مترفین و حرامخواران و حرام اندوزان اعمال می دارند ، با شهامت و رشادت ، برای مردم بازگو کنند و از هر نوع توجیه و ماستمالی کردنهای حفظ سمت و استمرار موقعیت صدارت ! بپرهیزند که خودفریبی و مردم فریبی بالاخره به پایان رسد و سر و کار با خیر الماکرین افتد و باز توصیه ام به سردمداران این است که به خدا توکل کنند و قاطعیت و سازش ناپذیری را از امام ِ مردم بیاموزند و شعار نه شرقی و نه غربی را که خواست و حق مردم است و علت موجده این انقلاب بوده فراموش نکنند و مبادا که گذشت روزها و فرو افتادن ، طبیعی شود و انقلاب و مهمتر از همه سختیهای حرکت و فشارهای بین المللی موجب شود تعادلی را که شعار فوق ایجاب می کرده و بحمد الله تا حدودی ایجاد گردیده ، به هم زنند و بدانند که قدرت مطلق از آن خداست و صرفاً تکیه بر اوست که از هر قدرتی ، انسان را و جامعه را بی نیاز می کند و باز این که بدانند که اگر دچار حسابگریهای سیاسی جدای از توکل شوند و بر ذهنیتهای شکل گرفته ، رضایت خدا و مردم مسلمان را ملاک قرار ندهند ، گور خود و انقلاب را کنده و برای مردم ، گورستانی بی نام و نشان در پهنه تاریخ ایجاد کرده اند و یادشان باشد که علت موجده ، علت مُبْقیه نیز هست و فراموش نکنند که سیادت و موقعیتهای اجتماعی آنان ، اهدایی انقلاب اسلامی است و جدای از انقلاب ، فردی از چهل میلیون افراد دیگر قبل از انقلاب خواهند بود.
خدایا ! تو شاهدی چندین بار به عناوین مختلف ، خطر منافقین انقلاب را ( همانان که التقاط ، به گونه منافقین خلق سراسر وجودشان را و همه ذهن و باورشان را پر کرده و همانان که ریاکارانه برای رسیدن به مقصودشان ، دستمال ابریشمی بسیار بزرگ - به بزرگی مجمع الاضداد - به دست گرفته اند ، هم رجایی و باهنر را می کُشند و هم به سوگشان می نشینند ، هم با منافقین خلق ، پیوند تشکیلاتی و سپس ... ! برقرار می کنند ، هم آنان را دستگیر می کنند و هم برای آزادیشان و اعطای مقام و مسئولیت بدانان تلاش می کنند و از افشای ماهیت کثیف آنان سخت بیمناک می شوند ، هم در مبارزه علیه آنان و در حقیقت برای جلب رضایت مسئولین و نجات بنیادی آنان خود را در صف منافق کُشان می زنند و هم در حوزه های علمیه به فقه و فقاهت روی می آورند تا مسیر فقه را عوض کنند ) ، به مسئولین گوشزد کرده ام ولی نمی دانم چرا ؟ ( گرچه نسبت به بعضی ، تا اندازه ای می دانم چرا !) ترتیب اثر نداده اند .
به مسئولین بارها گفته ام که خطر اینان بمراتب زیادتر از خطر منافقین خلق است ، چرا که علاوه بر همه شیوه های منافقانه ی منافقین ، سالوسانه در صف حزب اللهیان قرار گرفته و کم کم آنان را در صفوف آخرین و سپس به صف قاعدین و بازنشستگان سوقشان داده و صفوف مقدم را غاصبانه به تصرف خود در آورده اند ، به گونه ای که عملاً عقل و اراده منفصل برخی تصمیم گیرندگان قرار گرفتند و در عزل و نصبها و حفظ و ابقاء ها دست به تخریب می زنند و اعمال قدرت می کنند .
اینها همه پوچ است و بی اهمیت ! مهم و بسیار مهم این است که هدف غایی از همه این تلاشها ، گسترش فکر التقاطی و انحرافی سازمان ضد خداییشان است که جز اندیشه های مادیگرایانه و ماتریالیستی ، چیز دیگری نیست و با بهره گیری از تجربیات مثبت و منفی همپالگیهای چپ و منافقشان توانسته اند متاسفانه به نسبت بسیار زیادی ( زیادتر از توفیق منافقان خلق در سالهای 51 تا 54 ، تعداد کثیری از روحانیون را تحت تاثیر قرار دهند و با لطایف الحِیَل ، بر ذهن و روان آنان اثرات دلخواهشان را بگذارند تا بدانجا که بر اعمال جنایتکارانه آنان با دیده اغماض بنگرند و حتی در مواردی نظیر به شهادت رساندن باهنر و رجایی ، به دست روی دست مالیدنهای مسامحه کارانه و مصلحت اندیشیهای پشیمانی آورنده متوسل شوند . باز مهمتر از همه اینکه با کمال تاسف ، توانسته اند تعداد فراوانی از جوانان مسلمان را جذب کرده منحرف نمایند.
هان ای خانواده عزیزم ! بهوش باشید مبادا که فریب تایید و تکریمهای ریاکارانه این منافقان جدا از دین را بخورید . چه بسا با ظاهری چاکرانه و دلسوزانه به سراغتان بیایند و خود را چنان حزب اللهی جا بزنند که سلمانها و ابوذرها را جرئت لحظه ای هم لباسی و همشکلی با آنان نباشد !
فرزندانم ! اگر گاهی بر شما سخت می گرفته ام و این در حالی بوده که برایم امکان فراهم آوردن رفاه بیشتر بوده ، از آن جهت بوده است که اعتقادی استوار به کریمه " انّ مع العُسر یُسراً" داشته ام و اگر می توانستم شما را و خانواده رابیشتر از آنچه تحمل کردید قانع کنم به طور قطع چنان می کردم و یقین داشتم که در تکوین شخصیت سالم و رشد یابنده شما مؤثرتر و کارسازتر بود .
به هر صورت ، پدرتان که از همه چیز جز انقلاب و اسلام بیشتر دوستتان می دارد ، خیر و صلاح شما را در رفاه نمی دانسته و نمی داند و امید دارد در زندگی ، رفاه جویی و عافیت طلبی را آگاهانه به دور اندازید و با عزمی آهنین در کام مشکلات روید و توقع نداشته باشید دیگران برای حل مشکلاتتان اقدامی ولو ناچیز کنند . به جای چنین انتظاری در حل مشکلات مردم کوشا باشید و از سختیها نهراسید و به گونه ای عمل کنید که هر مصیبتی و هر مشکلی هر قدر عظیم ، در پیش اراده و عزم شما سر تسلیم فرود آورد و به جای اینکه بر شما چیره شود و شما را دست و پا بسته بر زمین افکند ، بر امواج بظاهر سهمگینش سوار شوید و مهارش را به دست گیرید و بدانسو هدایتش کنید که می خواهید و اجازه ندهید که بر شما مسلط شود و تعادل شما را برباید .
خانواده عزیز و مهربانم ! درست است آنگونه که شایسته مقام والای انسانی شما بود ، به خدمتتان کمر نبستم و در این راه ، تقصیر ها و قصورهای فراوان داشتم ، اما درست تر آن است که بر من ببخشایید و اجازه ندهید که در پیشگاه خداوند در روز تُبْلَی السّرائر و در انظار خلایق ، شرمنده و سر افکنده پیش رویتان قرار گیرم .
والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته


***

پ. ن :  مراسم بزرگداشت یازدهمین سالگشت شهادت شهید "سید اسدالله لاجوردی" روز یکشنبه اول شهریور ماه از ساعت 18 تا 30/20 در محل مسجد بلال صدا و سیمای جمهوری اسلامی واقع در خیابان ولی عصر "عج" نرسیده به چهارراه شهید چمران برگزار می شود.

جمعه ۳٠ امرداد ۱۳۸۸ساعت ۱۱:۱٩ ‎ق.ظ توسط تقی دژاکام نظرات ()